فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

72

چهارده رساله ( فارسى )

فقها را گفت چه‌گوئيد درين مرد جمله گفتند يا امير المؤمنين السيف السيف ابو العبّاس گفت نيك نميگوئيد اوّل بحجّت الزام بايد كردن آنگاه كشتن و الّا شبهت او در دل خلق جاى گيرذ پس ابو العباس زنديق را گفت اگر آن خداى خيّر خواهد كه دفع شرّ خداى شرّير كنذ توانذ يا نه و اگر شرّير خواهد كه دفع خيّر كنذ توانذ يا نه گفت نه ابو العباس گفت بس هر دو عاجز باشند و عاجز خدائى را نشايد زنديق منقطع گشت ابو العباس گفت هيچ شبهت ديگر دارى گفت نه پس ابو العبّاس فرمود كه او را بكشند جملهء فقهاء برخاستند و بر خليفه ثنا گفتند و گفتند يا امير المؤمنين اگر نه اين جواب بوذى كى گفتى و الّا شبهت در دل ما جاى گرفته بود . باب پنجم در نبوّت محمد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و در وى پنج فصل است . فصل اول در اثبات رسالت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بدانك ما را معلوم شده است بتواتر كى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دعوى پيغامبرى كرد و بر دست وى معجزات ظاهر شد و هر كس كه چنين بود او پيغمبر بود اما آنج معجزات بر دست وى ظاهر شده است كى از عرب معارضهء قرآن طلبيد و ايشان از آن عاجز آمدنذ و چون چنين باشذ قرآن معجزه باشذ . و اما بيان آنج هر آن كس كى بر دست وى معجزه ظاهر شوذ پيغمبر بوذ آنست كى ظهور معجزه عقب دعوى دليل صدق مدعى است چنانك پادشاهى در محفلى نشسته بوذ شخصى برخيزد و گويد يا ايّها الناس من رسول اين پادشاهم بشما پس گويذ اى پادشاه اگر من درين دعوى صادقم از براى تصديق من فعلى بر خلاف عادت خوذ بكن چون پادشاه آن فعل بكند حاضران را بضرورت عقل معلوم شوذ كى مدّعى صادق است و چون اين معلوم شذ لازم آيذ كى معجزه دليل صدق بوذ زيرا كى چون بارى تعالى در وقت دعوى مدّعى فعلى خارق عادت بكنذ لازم آيذ كه آن از براى تصديق آن مدّعى بوذ . فصل دوم در اثبات آنك پيغامبران از معاصى معصوم‌اند . برهان اين آنست كى ما را متابعت پيغامبران فرموده‌اند چنانك حق تعالى مىفرمايد - ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا پس اگر پيغامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم معصيت كنذ مأمور باشيم ما بمتابعت او بس مأمور باشيم بفعل معصيت و اين روا نبوذ